تبليغاتX
منطق آب دوغ خیاری

منطق آب دوغ خیاری

این وبلاگ عرضه کننده دیدگاهی نوین و منطقی و عقلایی از اسلام است

قرآن برای همه قابل فهم است-4

قرآن برای همه قابل فهم است

 

بسم الله الرحمن الرحيم

با مساعدت از خدا آخرين بخش مقاله در مورد «تفسير الميزان» را مي نويسم و هر چند اين سلسله مقالات مي توانست تا دهها شماره نيز برسد ، ولي بعلت تعجيل در شروع بحث هاي ضرور تر پيرامون تاريخ اسلام ، اين بحث را در اينجا خاتمه مي دهم و براي اتمام به بررسي آيه 33 سوره احزاب در تفسير الميزان مي پردازم و هر جا انتقادي لازم باشد نظر خود را بيان مي كنم و در انتهاي بحث هم نظر «مرحوم برقعي» از علما و مراجع بنام شيعه را براي مقايسه دوستان در باره آيه 33 سوره احزاب قرار مي دهم .

 

و اما ذيل اين قسمت از آيه 33 ، صاحب تفسير الميزان چنين مي نويسد :

 

يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِب عَنكمُ الرِّجْس أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطهِّرَكمْ تَطهِيراً

 « كلمه انما در آيه انحصار خواست خدا را مى رساند، و مى فهماند كه خدا خواسته كه رجس و پليدى را تنها از اهل بيت دور كند، و به آنان عصمت دهد، و كلمه اهل البيت چه اينكه صرفا براى اختصاص ‍ باشد، تا غير از اهل خانه داخل در حكم نشوند، و چه اينكه اين كلمه نوعى مدح باشد، و چه اينكه نداء، و به معناى اى اهل بيت بوده باشد، على اى حال دلالت دارد بر اينكه دور كردن رجس و پليدى از آنان ، و تطهيرشان ، مساله اى است مختص به آنان ، و كسانى كه مخاطب در كلمه عنكم-ازشماهستندبنابراين در آيه شريفه در حقيقت دو قصر و انحصار بكار رفته ، يكى انحصار اراده و خواست خدا در بردن و دور كردن پليدى و تطهير اهل بيت ، دوم انحصار اين عصمت و دورى از پليدى در اهل بيت

 

اهل البيت و مخاطب آيه يريد الله ليذهب عنكم الرجساهل البيت و يطهركم تطهيرا چه كسانى هستند؟

 

حال بايد ديد اهل بيت چه كسانى هستند؟ بطور مسلم فقط زنان آن جناب اهل بيت او نيستند، براى اينكه هيچگاه صحيح نيست ضمير مردان را به زنان ارجاع داد، و به زنان گفت عنكم - از شما ، بلكه اگر فقط همسران اهل بيت بودند، بايد مى فرمودعنكن بنابراين ، يا بايد گفت مخاطب همسران پيامبر و ديگران هستند همچنان كه بعضى ديگر گفته اند: مراد از اهل البيت ، اهل بيت الحرام است !!! ، كه در آيه ان اولياوه الا المتقون آنان را متقى خوانده ، و بعضى ديگر گفته اند: مراد اهل مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است !!! ، و بعضى گفته اند: همه آن كسانى است كه در عرف جزو خاندان آن جناب به شمار مى روند، چه همسرانش ، و چه خويشاوندان و نزديكانش ، يعنى آل عباس ، آل عقيل ، آل جعفر، و آل على ، و بعضى ديگر گفته اند: مراد خود رسول خدا (ص ) و همسران اوست ، و شايد آنچه به عكرمه و عروه نسبت داده اند همين باشد، چون آنها گفته اند: مراد تنها و تنها همسران رسول خدا (ص ) است
تا اينكه مخاطب همچنانكه بعضى ديگر گفته اند: غير از همسران آن جناب هستند و خطاب در عنكم - از شمامتوجه اقرباى رسول خدا (ص) است ، يعنى آل عباس ، آل على ، آل عقيل ، و آل جعفرو به هر حال ، مراد از بردن رجس و تطهير اهل بيت تنها همان تقواى دينى ، و اجتناب از نواهى ، و امتثال اوامر است ، و بنابر اين معناى آيه اين است كه خداى تعالى از اين تكاليف دينى كه متوجه شما كرده سودى نمى برد، و نمى خواهد سود ببرد، بلكه مى خواهد شما را پاك كند، و پليدى را از شما دور سازد، و بنابر اين آيه شريفه در حد آيه ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم مى باشد، و اگر معنا اين باشد، آن وقت آيه شريفه ، با هيچ يك از چند معنايى كه گذشت نمى سازد، چون اين معنا بااختصاص آيه به اهل بيت منافات دارد، زيرا خدا اين گونه تطهير را براى عموم مسلمانان و مكلفين باحكام دين مى خواهد، نه براى خصوص اهل بيت ، و حال آنكه گفتيم آيه شريفه دو انحصار را مى رساند، كه انحصار دوم تطهير اهل بيت است و اگر بگويى مراد از بردن رجس ، و تطهير كردن ، همانا تقواى شديد و كامل است ، و معناى آيه اين است كه اين تشديدى كه در تكاليف متوجه شما كرديم ، و در برابر اجر دو چندان هم وعده تان داديم ، براى اين نيست كه خود ما از آن سودى ببريم ، بلكه براى اين است كه مى خواهيم پليدى را دور نموده و تطهيرتان كنيم و در اين معنا هم اختصاص رعايت شده ، و هم عموميت خطاب به همسران رسول خدا (ص) و به ديگران ، چيزى كه هست در اول ، خطاب را متوجه خصوص همسران آن جناب نمود، و در آخر يعنى در كلمه عنكم متوجه عموم ليكن اين حرف هم صحيح نيست ، براى اينكه در آخر، خطاب متوجه غير از ايشان شده ، و اگر بگويى خطاب متوجه همه است چه همسران و چه غير آنان ، مى گوييم : اين نيز باطل است ، براى اينكه غير از همسران شريك در تشديد تكليف نبودند، و اجر دو چندان هم ندارند، و معنا ندارد خداى تعالى بفرمايد: اگر به شما همسران رسول خدا (ص ) تكاليف دشوارترى كرديم ، براى اين است كه خواستيم عموم مسلمانان و شما را پاك نموده و پليدى را از همه دور كنيم خواهى گفت : چرا جايز نباشد كه خطاب متوجه همسران رسول خدا (ص) و خود رسول خدا (ص ) باشد، با اينكه تكليف خود رسول خدا (ص) هم مانند تكاليف همسرانش شديد است ؟
در پاسخ مى گوييم : نبايد همسران آن جناب را با خود آن جناب مقايسه كرد، چون آن جناب مويد به داشتن عصمت خدايى است ، و اين موهبتى است كه با عمل و اكتساب به دست نمى آيد، تا بفرمايد تكليف تو را تشديد كرديم ، و اجرت را مضاعف نموديم ، تا پاكت كنيم ، چون معناى اين حرف اين است كه تشديد تكليف ، و دو چندان كردن اجر مقدمه و يا سبب است براى بدست آمدن عصمت ، و به همين جهت هيچ يك از مفسرين اين احتمال را نداده اند كه خطاب متوجه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و همسرانش باشد و بس . و اگر ما آن را جزو اقوال ذكر كرديم ، به عنوان اين است كه اين هم يك احتمال است ، و خواستيم با ايراد اين احتمال نظريه آن مفسرينى كه گفته اند: مراد خصوص همسران آن جناب است تصحيح كنيم ، نه اينكه بگوييم : كسى از مفسرين اين احتمال را هم داده
و اگر مراد بردن رجس و پاك كردن ، به اراده خدا باشد، و در نتيجه مراد اين باشد كه خدا مى خواهد به طور مطلق ، و بدون هيچ قيدى شما را تطهير كند، نه از راه توجيه تكاليف ، و نه از راه تكليف شديد، بلكه اراده مطلقه اى است از خدا كه شما پاك و از پليديها دور باشيد، چون اهل بيت پيغمبريد، در اين صورت معناى آيه منافى با آن شرطى است كه كرامت آنان مشروط بدان شد، و آن عبارت بود از تقوى ، حال چه اينكه مراد از اراده ، اراده تشريعى باشد، و چه تكوينى ، هر يك باشد با شرط نمى سازد، پس معلوم مى شود اراده مطلقه نيست

 

اثبات اينكه مراد از اهل البيت و مخاطب آيه تطهير، خمسه طيبه (پيغمبر، على ، فاطمه، حسن و حسين (ع) هستند


با اين بيانى كه گذشت آن رواياتى كه در شان نزول آيه وارد شده تاييد مى شود، چه در آن روايت آمده كه آيه شريفه در شان رسول خدا (ص) و على و فاطمه و حسن و حسين (ع) نازل شده است ، و احدى در اين فضيلت با آنان شركت نداردو اين روايات بسيار زياد، و بيش از هفتاد حديث است ، كه بيشتر آنها از طرق اهل سنت است ، و اهل سنت آنها را از طرق بسيارى ، از ام سلمه ، عايشه ، ابى سعيد خدرى ، سعد، وائله بن الاسقع ، ابى الحمراء، ابن عباس ، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عبد الله بن جعفر، على ، و حسن بن على (ع) كه تقريبا از چهل طريق نقل كرده اندو شيعه آن را از حضرت على ، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا (ع )، و از ام سلمه ، ابى ذر، ابى ليلى ، ابى الاسود دولى ، عمرو بن ميمون اودى ، و سعد بن ابى وقاص ، بيش از سى طريق نقل كرده اندحال اگر كسى بگويد: اين روايات بيش از اين دلالت ندارد كه على و فاطمه و حسنين (ع) نيز مشمول آيه هستند، و اين منافات ندارد با اينكه همسران رسول خدا نيز مشمول آن باشند، چون آيه شريفه در سياق خطاب به آنان قرار گرفته در پاسخ مى گوييم : بسيارى از اين روايات و بخصوص آنچه از ام سلمه - كه آيه در خانه او نازل شده - روايت شده است ، تصريح دارد بر اينكه آيه مخصوص همان پنج تن است ، و شامل همسران رسول خدا (ص ) نيست ، كه ان شاء الله روايات مزبور كه بعضى از آنها داراى سندى صحيح هستند، از نظر خواننده خواهد گذشت  و اگر كسى بگويد: آن روايات بايد به خاطر ناسازگارى اش با صريح قرآن طرح شود، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد، وقتى پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته باشد، و روايات مذكور مخالف قرآن است ، براى اينكه آيه مورد بحث دنبال آياتى قرار دارد كه خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا (ص) است ، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد

آيه تطهير بدنبال آيات مربوط به زنان پيامبرنازل شده است

 

در پاسخ مى گوييم : همه حرفها در همين است ، كه آيا آيه مورد بحث متصل به آن آيات ، و تتمه آنها است يا نه ؟ چون رواياتى كه بدان اشاره شد، همين را منكر است ، و مى فرمايد آيه مورد بحث به تنهايى ، و در يك واقعه جداگانه نازل شده ، و حتى در بين اين هفتاد روايت ، يك روايت هم وجود ندارد، كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص ) نازل شده ، و حتى احدى هم از مفسرين اين حرف را نزده اند، حتى آنها هم كه گفته اند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (ص ) است ، مانند عكرمه و عروه ، نگفته اند كه : آيه در ضمن آيات نازل شده پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص) و متصل به آن نيست ، حال يا اين است كه به دستور رسول خدا (ص ) دنبال آن آيات قرارش داده اند، و يا بعد از رحلت رسول خدا (ص ) اصحاب در هنگام تاليف آيات قرآنى در آنجا نوشته اند، مويد اين احتمال اين است كه اگر آيه مورد بحث كه در حال حاضر جزو آيه و قرن فى بيوتكن است ، از آن حذف شود، و فرض كنيم كه اصلا جزو آن نيست ، آيه مزبور با آيه بعدش كه مى فرمايد و اذكرن  كمال اتصال و انسجام را دارد، و اتصالش بهم نمى خوردپس معلوم مى شود جمله مورد بحث نسبت به آيه قبل و بعدش نظير آيه اليوم يئس الذين كفروا است كه در وسط آياتى قرار گرفته كه آنچه خوردنش حرام است مى شمارد، كه در جلد پنجم اين كتاب در سوره مائده گفتيم كه : چرا آيه مزبور در وسط آن آيات قرار گرفته ، و اين بى نظمى از كجا ناشى شده است ... »

«تفسیر المیزان ، جلد 16 ص 467-462»

 

 

اين بود مخلص كلامي كه علامه در تفسير الميزان در باره آيه 33 سوره احزاب بدان اشاره كرده و چند صفحه بحث روايي كه مجال نقد تك تك آنها نيست ، ولي بدانيد كه تمام آنها از قماش همان 5 روايت مقاله قبل است كه نقل كردم  ...

به هرحال علامه بخاطر اثبات عقيده اي كه از قبل آن را باور دارد و آن را قطع و يقين و مسلم مي داند و مدام جهد و سعي بر تطبيق قرآن با نظرات پيش ساخته اش دارد و همان تاثير عينك رنگين كه خود در مقدمه اشاره كرده است ، متاسفانه در همان ابتداي تفسير دچار لغزش و انحراف مي شود و معتقد است كه واژه انما ، حصر است ، و بطور ساده منظورشان اين است كه اين انما دلالت بر اين دارد كه خداوند مي خواهد رجس و پليدي را فقط و فقط از «اهل بيت» دور كند ، و معني صحيح آيه را چنين ميداند :

 

خدا مى‏خواهد آلودگى را فقط از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند

 

ولي اگر بخواهيم واقع بينانه تر اين آيه را و طبق ضوابط زبان عربي معني كنيم حاصل ، معني زير مي شود :

 

فقط خدا مى‏خواهد (با اين راهنماييها) آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند

 

اگر بخواهم فرق بين اين دو جمله را برايتان به زبان ساده تر بيان كنم ، بايد به مثال زير دقت كنيد ، فرض كنيد شما مي خواهيد به دوستتان علي كمك كنيد ، ولي اين دوجمله دو معناي متفاوت دارد :

 

علي ، من مي خواهم فقط به تو كمك كنم .

علي ، من فقط مي خواهم به تو كمك كنم .

معني جمله اول اين است كه شما مي خواهيد فقط و فقط به علي كمك كنيد ، نه هيچ كس ديگر

معني جمله دوم اين است كه شما فقط مي خواهيد به علي كمكي كرده باشيد نه كار ديگري

 

ضمن اينكه فرض درست و قوي ديگري هم مي توان براي واژه انما در نظر گرفت و آنرا لفظ حصر ندانسته و به معني ؛ در حقيقت  در نظر گرفت زيرا يكي از معاني انما در فرهنگ لغات عربي در حقيقت مي باشد، كه اگر هم چنين آنرا معني كنيم خللي در معني آيه بوجود نمي آورد:

 

در حقيقت خدا مى‏خواهد (با اين راهنماييها) آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند

 

پس در مورد آيه 33 سوره احزاب درست تر اين است كه بگوييم ، منظور خداوند از قرار دادن مقرراتي براي زنان پيغمبر ، فقط براي پاك كردن ضمير آنها از گناه است . نه اينكه خداوند فقط مي خواهد اين پاكيزگي را منحصر به اهل بيت كند .

 

اشتباه ديگر علامه در اين است كه از اين تطهير اخلاقي ، معني نوعي عصمت خدادادي را كه به معني عصمت تكويني است و به اين معني كه اهل بيت از روزي كه به دنيا مي آيند معصوم هستند تا روز مرگ و دچار هيچ لغزش انساني اي نمي شوند قائل است.و اين نظر و نتيجه گيري علامه است و الا آيه چنين مفهومي را ندارد و ما در سرتاسر قرآن عصمت به چنين مفهومي نداريم ، و بارها از خطاهاي پيامبران در روابط اجتماعي يا امور شخصي در قرآن ياد شده ، و تنها عصمتي كه مي توان از قرآن استنباط نمود ، عصمت در انتقال پيام و يا همان عصمت در ابلاغ است . در حالي كه به وضوح و با مراجعه به آيات پيشين و پسين اين آيه ، متوجه مي شويم كه مسئله فراتر از يك تطهير اخلاقي نيست .

 

همچنين از بزرگ ترين قضاوتهاي غلط علامه در اين است كه باز به طور تلويحي اعتقاد دارد كه قرآن تحريف شده و جاي اين آيه در اين قسمت از قرآن نبوده است كه من متن آن را بصورت هاي لايت مشخص كرده ام و از آنجا كه بخصوص اين دليل آخر با اصل قرآن منافات و تضاد دارد ، و طبق قاعده خدشه ناپذير هر مسلمان و معتقد به قرآني كه اگر روايتي با قران در تناقض بود ، بايد في الفور آن را رد كنيم و مردود بشماريم پس بايد بپذيريم كه فرض اينكه اين جاي آيه در اين قسمت سوره نيست و توسط رسول خدا و يا اصحاب ديگر چنين جابجايي اي صورت گرفته ، به كلي مردود است و چاره اي نمي ماند كه بپذيريم اين آيه به همين صوت و در اين قسمت نازل شده و نتيجتا در شان «اهل بيت» رسول خدا يعني «همسران رسول كه قاعدتا نمي توانند از 4 بيشتر باشند !!!به همراه خانواده آنها يعني فرزندان پيامبر » مي باشد .

 

و در آخر همانطور كه قبلا گفتم ، قسمت آخر اين مقاله را اختصاص مي دهم به شرح و تفسير مرحوم برقعي ، ايشان در كتاب «تابشي از قرآن» در مورد آيات 32 تا 34 سوره احزاب چنين مي نويسند :

 

« این آیات نیز راجع به زوجات رسول خدا نازل شده و یک سیاق است و مخاطبین آیات ایشانند. جملة : إِنِ اتَّقَيْتُنَّ  دلالت دارد که بواسطة تقوی امتیاز شما از دیگران حاصل می‌شود نه بواسطة زوجیت رسول خدا، تفوق شما بر زنان دیگر بواسطة تقوی است نه بواسطة نسبت!

بدان که مخاطب در این آیات جمع مؤنث است مگر در جملة إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا   که مذکر آمده برای تغلیب، یعنی؛ خدای تعالی برای اینکه رسول خدا را نیز مخاطب قرار دهد و او را نیز مکلف گرداند بدفع رجس، لذا او را غلبه داده و به او و زنانش خطاب جمع مذکر نموده است، چنانکه اگر کسی بر مجلسی که یک مرد و چند زن در آن باشد بخواهد سلام کند طبق عرف عرب؛ سلام علیکم می‌گوید، و مؤید مطلب آیة فوق در آیة 73 سورة هود نیز آمده است که خدا خطاب به ساره عیال ابراهیم فرموده : «أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»، که در این آیه خطاب جمع مذکر آمده برای وجود و سرپرستی ابراهیم بر ساره و برای وجود ابراهیم در آن خطاب، خطاب در این آیات نیز بملاحظة وجود رسول خدا در میان زوجاتش جمع مذکر آمده است.

میان اهل سنت و تشیع اختلافی حاصل شده که آیة 33 راجع به کیست؟ آیا مخاطب در این آیه رسول خدا با زوجاتش می‌باشد و یا رسول خدا با دختر و داماد و فرزندان دامادش یعنی؛ علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام می‌باشد؟ بنظر ما این اختلاف از تعصبات محض ایجاد شده و باید گفت: این آیه راجع به تمام زوجات و کسانی است که خانوادة رسول خدا را تشکیل می‌دادند و پاکی ایشان مطلوب بوده و آبروی رسول خدا می‌باشد، چه داماد و فرزندانش باشد و چه زنانش که اصل خطاب به ایشانست زیرا آلودگی هر یک از ایشان برای رسول خدا و نسبت به او زیبنده نیست و پاکیزگی هر یک از ایشان برای نسبت به رسول خداr مطلوب و مرغوب است، اضافه بر تکلیفی که هر یک برای خود دارند.

بعضی از دانشمندان گفته‌اند: این آیه دلالت بر عصمت اهل بیت رسول دارد، ولی باید گفت: ابدا دلالت ندارد زیرا ارادة حق‌تعالی که می‌فرماید: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ ، یا ارادة تکوینی است و یا ارادة تشریعی، چون قرآن کتاب قانون و تشریعی است باید ارادة مذکور تشریعی باشد و نمی‌توانیم ارادة تکوینی بدانیم مگر آنکه قرینه‌ای باشد، ارادة در این آیه که خدا فرموده إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ .... تا جملة وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ، مانند اراده‌ای است که در آیة 6 سورة مائده می‌باشد، پس از جملة فاغسلوا وجوهکم تا آخر فرموده :

) وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (                                

که مخاطب تمام اهل ایمان است، و از تمام اهل ایمان ارادة طهارت نموده و ارادة طهارت در این آیه قانونی و تشریعی است یعنی؛ خدا از تمام مؤمنین خواسته که پاک و پاکیزه باشند و باختیار خودشان و بدست خودشان خود را پاکیزه و پاک کنند نه بارادة تکوینی. بهر حال اگر مقصود از اراده در آیه‌ای که مربوط به اهل بیت رسول است تکوینی بود، باید در آیه، از امور تکوینی ذکری بمیان می‌آمد چنانکه در آیاتی که کلمة اراده آمده و مقصود از آن ارادة تکوینی است، در آن آیات از امور تکوینی سخن بمیان آمده است، در حالی که در این آیات امور تکلیفی و تشریعی بیان گردیده مانند آنکه می‌فرماید : « فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا » و یا « وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ »، و البته این تکالیف بر سایر اهل ایمان نیز واجب است چنانکه در آیه وضو و آیات مانند آن خدا از تمام اهل ایمان طهارت و ادای تکالیف را خواسته است و خود امامیه در زیارتی که برای حضرت حسین ساخته‌اند می‌گویند : «أشهد أنك قد أقمت الصلاة و آتیت الزکاة». و بعلاوه از جملة  لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ : «تا رجس را از شما ببرد» استفاده می‌شود که در اهل بیت رجسی بوده که خدا می‌خواهد آن را ببرد و معصوم نبودند!

دلیل دیگر آن که ارادة تکوینی موجب جبر است همان طوری که خدا اراده کرده درخت انجیر انجیر دهد و درخت انار انار دهد و این اراده تخلف ندارد یعنی « إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». پس فرق بین ارادة تکوینی و تشریعی این است که در ارادة تکوینی مراد حق واقع می‌شود و تخلف ندارد و بارادة بندگان موقوف نیست، ولی ارادة تشریعی و قانونی حق موکول شده به اختیار بندگان، و ممکن است مراد حق‌تعالی از اراده تخلف کند یعنی خدا از تمام مردم ارادة ایمان کرده ولی باختیار خود مردم : و مردم ارادة حق را انجام ندادند و ایمان نیاورده‌اند، همچنین طهارت، خدا از همة مردم طهارت خواسته ولی بسیاری از افراد این خواست خدا را اطاعت نکردند!

حال می‌گوئیم خدا از تمام مردم پاکی را خواسته ولی در این آیة سورة احزاب بخصوصه از اهل بیت رسول پاکی و پاکیزگی را خواسته است، باعتبار اینکه اهل بیت رسول بستگی به رسول دارند و آبروی ایشان آبروی رسول خدا است، و خدا توقعی که از ایشان دارد و تکلیفی که از ایشان می‌خواهد مؤکدتر و ذکر آن لازم‌تر بوده و لذا در این آیه تذکر داده، اما ارادة حق تکوینی نیست که ایشان بخواست خدا مجبور باشند، یعنی طهارت ایشان ذاتی و تکوینی و بارادة حق باشد نه بارادة خودشان، اگر چنین باشد که طهارت ذاتی و بجبر إلهی باشد، برای ایشان فضیلتی نیست، هر شجر و حجری از خطاء معصوم است و گناه نمی‌کند، بلکه طهارت خانوادة رسول که خدا از ایشان خواسته قانونی و شرعی و بتحصیل خود ایشان است، این تکلیفی است برای ایشان بخصوص، همانطور که داماد و فرزندان رسول باید باختیار خودشان پاک و پاکیزه باشند، زنان او نیز مکلفند وباید خود را پاک وپاکیزه کنند، چه از آلودگی‌های ظاهری و چه باطنی، و نمی‌توان گفت: مثلا أم سلمه و یا حفصه مکلف به طهارت نیستند. پس خدا قانونا و تشریعا از هر زنی از زنان رسول و از سایر بستگان و اولادشان طهارت خواسته با تأکید إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ که مصدر مؤکد است برای عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ.

پس نزاعی که بین نویسندگان ایجاد شده که مقصود از کلمة اهل بيت کیست؟ یکی گفته فلان است، دیگری گفته بهمان است، این نزاع‌ها از تعصبات بوجود آمده، و باید گفت: تما خانواده و کسان رسول خداr مکلفند به تحصیل طهارت، هر کس خود را پاک و پاکیزه کرده مقام بیشتری آن هم نزد خدا دارد، و هر کس خود را آلوده نموده مقام پائین‌تری دارد و نباید این آیات إلهی را بهانه‌ای برای نزاع قرار داد، و روایاتی هم که وارد شده هر کدام موافق با قرآن باشد باید پذیرفت. باضافه برای اینکه دانسته شود أئمة اهل بیت نیز از گناه مصون نمی‌باشند پاره‌ای از کلمات ایشان را می‌آوریم : حضرت علی بن الحسین در دعای 32 صحیفة سجادیه فرموده : «کثر علي ما أبوء به من معصیتك»، یعنی؛ بسیار است معصیت تو بر من که اقرار می‌کنم، و فرموده : «اللهم إنك أمرتني فترکت و نهیتني فرکبت» یعنی؛ خدایا تو مرا امر نمودی پس سر باز زدم و نهی نمودی، پس بجا آوردم، و فرموده : «کبائر ذنوب اجترحتها» یعنی؛ گناهان عظیمی که مرتکب شدم، و در دعای رمضان از خدا خواسته که : «تطهرنا به من الذنوب» ... »

«تابشي از قرآن-جلد 4 ، ص1032»

 

و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

+ نوشته شده در  جمعه 16 بهمن1388ساعت 6:32 قبل از ظهر  توسط توحید  | 

قرآن برای همه قابل فهم است-3

قرآن برای همه قابل فهم است-۳

 

بنام الله

در سه مقاله گذشته به بررسی قسمتی از کتاب «تفسیر المیزان» پرداختم حال به بررسی قسمتی دیگر از تفسیر المیزان می پردازم ، و در ابتدا قسمتی از «مقدمه» تفسیر المیزان را به قلم خود مولف در اینجا با هم مرور می کنیم :

 

«اين عده در اين روشى كه پيش گرفته اند خطا رفته اند، براى اينكه با اين روش كه پيش گرفته اند، عقل و انديشه را از كار انداخته اند، و در حقيقت گفته اند: ما حق نداريم در فهم آيات قرآنى عقل و شعور خود را بكار بريم ، تنها بايد ببينيم روايت از ابن عباس و يا فلان صحابه ديگر چه معنائى نقل كرده ...... و چطور ممكن است حجت كند با اينكه ميان كلمات اصحاب اختلافهاى فاحش هست ، مگر آنكه بگوئى قرآن بشر را به سفسطه يعنى قبول تناقض گوئيها دعوت كرده ، و حال آنكه چنين دعوتى نكرده ، و بلكه در مقابل دعوت كرده تا در آياتش تدبر كنند، و عقل و فهم خود را در فهميدن آن بكار ببندند، و بوسيله تدبر اختلافى كه ممكن است در آياتش بنظر برسد، برطرف نمايند، و ثابت كنند كه در آياتش اختلافى نيست ، علاوه ، خدايتعالى قرآن كريم خود را هدايت و نور و تبيان كل شى ء معرفى كرده ، آنوقت چگونه ممكن است چيزى كه خودش نور است ، بوسيله غير خودش ، يعنى قتاده و امثال او روشن شود، و چطور تصور دارد چيزيكه هدايت است ، خودش محتاج ابن عباس ها باشد، تا او را هدايت كنند، و چگونه چيزيكه خودش بيان هر چيز است ، محتاج سدى ها باشد تا آن را بيان كنند؟!»

«تفسیر المیزان- مقدمه»

 

این قسمت را در اولین مقاله یعنی «قرآن برای همه قابل فهم است-1» آورده بودم و درست ذیل آن این توضیح را اضافه کردم :

 

البته اگر «تعصبات» مذهبی ایشان نبود باید در کنار نام «ابن عباس» نام «ائمه» را هم می گماردند  ، چرا که این سوال مطرح می شود که مگر حدیث یا روایتی بصورت مستقیم از ائمه و اهل بیت سراغ داریم ؟! مگر در اکثر و بل تمام روایات ، با سلسله ای از «روات» آنها را به «معصومین» نسبت نمی دهند ؟ مگر خود همین «ابن عباس» یکی از روایت کنندگان احادیث معصومین نیست ؟ و البته به خواست خدا در مقاله آینده یک مورد از همین تناقضات و اختلافهای فاحش را که علامه در بالا تذکر داده اند در تفسیر خودشان که منصوب به «ائمه» است را مورد بررسی قرار می دهم .

و امروز به وعده خود عمل کرده و بررسی این روایات متناقض و با اختلاف فاحش می پردازم . در «المیزان» پایان تفسیر هر آیه به بحث «روایی» و «حدیثی» نیز پرداخته شده است و چند حدیث و روایت نیز نقل شده است و گاه به آنها استناد شده است . از جمله آیه 55 سوره مائده که به این مضمون است :

 

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصلَوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَكِعُونَ

 

با هم به چند روایتی که علامه طباطبایی در این مود نقل کرده و طبق روش و عادت ایشان که همراه با نکته سنجی خاص و دقت در صحت و سقم مطالب است ، باید بپذیریم که احادیثی که انتخاب کرده از مشهور ترین و قوی ترین احادیث و روایات است :

 

1-« باز در همين كتاب از احمد بن محمد عمر بن عبدالله بن شوذب از محمد بن احمد عسكرى دقاق از محمد بن عثمان بن ابى شبيه از عباده از عمر بن ثابت از محمد بن سائب از ابى صالح از ابن عباس نقل مى كند كه گفت روزى على (ع) در حال ركوع بود كه مسكينى نزدش ‍ آمد آن جناب انگشتر خود را به وى داد پس از آن ، رسول الله (ص) از سائل پرسيد چه كسى اين انگشتر را بتو داد؟ عرض كرد اين مردى كه در ركوع است . دنبال اين ماجرا اين آيه نازل شد ؛ انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا ...»

 

دقت کردید ؟ همان علامه ای که در مقدمه گفته بود : « آنوقت چگونه ممكن است چيزى كه خودش نور است ، بوسيله غير خودش ، يعنى قتاده و امثال او روشن شود، و چطور تصور دارد چيزيكه هدايت است ، خودش محتاج ابن عباس ها باشد، تا او را هدايت كنند، و چگونه چيزيكه خودش بيان هر چيز است ، محتاج سدى ها باشد تا آن را بيان كنند؟!» برای اثبات اینکه آیه فوق در شان ولایت حضرت علی نازل شده ، از ابن عباس روایت می آورد . پس باید چنین قضاوت کرد :

 

از نظر علامه ، ما دو ابن عباس داریم ، یکی ابن عباسی که هیچ نقشی در تبیین قران ندارد و علامه اعتقادی به او ندارد ، و ابن عباس دومی که مورد تایید علامه است و به کار تبیین قرآن و اثبات امامت حضرت علی می آید .

خوب این یک تضاد است ، و می بینیم وقتی پای مسایل اعتقادی و مذهبی به میان می آید ، هر انسانی دچار انحراف و تضاد رفتاری می شود .

 

حالا برای اینکه با روایات بیشتری آشنا شویم و با آشفتگی ای که این روایات در قرآن و بین مسلمین ایجاد نموده و باعث شده آیات قرآن را از این دریچه بنگریم و آن را در خدمت این روایات در آوریم ، چند روایت از این دست را در مورد همین آیه از تفسیر المیزان در اینجا می آورم تا بیشتر با آنها آشنا شوید ، :

 

2- «و در كتاب تفسير برهان و كتاب غايه المرام از صدوق (عليه الرحمه ) روايت مى كند كه او در ذيل آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا از ابى الجارود از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) روايت مى كند كه فرمود: طايفه اى از يهود مسلمان شدند از آن جمله عبدالله بن سلام ، اسد، ثعلبه ، ابن ياءمين و ابن صوريا بودند كه همگى خدمت رسول خدا (ص ) عرض كردند يا نبى الله حضرت موسى وصيت كرد به يوشع بن نون و او را جانشين خود قرار داد، وصى شما كيست يا رسول الله ؟ و بعد از تو ولى و سرپرست ما كيست ؟!!! در پاسخ اين سؤ ال اين آيه نازل شد: انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون  آنگاه رسول خدا فرمود برخيزيد، همه برخاسته و به مسجد آمدند، مردى فقير و سائل داشت از مسجد بطرف آن جناب مى آمد، حضرت فرمود: اى مرد آيا كسى بتو چيزى داده ؟ عرض كرد: آرى ، اين اكنون به من داد، حضرت پرسيد چه كسى ؟ عرض كرد آن مردى كه مشغول نماز است ، پرسيد در چه حالى بتو داد؟ عرض كرد در حال ركوع ، حضرت تكبير گفت .»

 

بفرمایید ، وقتی از مفسده ها و شیطنت های یهود می گویم بر من سخره نگیرید ، در اکثر روایات اسلامی پای یهودیان در میان است ، از جمله در این حدیث که می گوید جمعی از یهودیان و از جمله عبدالله بن سلام معروف ، در این روایت که از روایات به اصطلاح ثقه شیعیان و از کتاب شیخ صدوق است ، با یهودی ای طرف هستیم که زیرکانه هنوز مسلمان نشده و به مانند کاسه ای داغ تر از آش نسبت به آینده مسلمین ابراز نگرانی می کند و طبق آن مثل معروف چای نخورده پسر خاله می شود ! از رسول خدا می پرسد پس از شما جانشین ما مسلمانان کیست ؟!!! و بعد طبق این روایت ، در حالی که رسول خدا همواره پیش قدم در نماز بوده و امام جماعت مسلمین ، وقتی به مسجد می رود که آن سائل انگشتری را از حضرت علی در هنگام نماز در یافت کرده بوده و گویا حضرت رسول دیر به نماز جماعت می رسند !!

 

3-«در كتاب كافى از على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از عمر بن اذينه نقل مى كند كه او از زراره و فضيل بن يسار و بكير بن اعين و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه و ابى الجارود روايت كرده است كه حضرت ابى جعفر (ع) فرمود: خداى عزوجل رسول خود را امر كرد به ولايت على (ع ) و اين آيه را نازل فرمود انما وليكم الله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون  و نيز ولايت اولى الامر را هم بر امت اسلام واجب كرد و چون مردم نفهميدند مقصود از ولايت چيست رسول خدا را دستور داد تا برايشان ولايت را تفسير كند همانطورى كه معناى نماز و زكات و حج و روزه را تفسير فرموده است ، وقتى اين دستور رسيد، رسول الله سخت پريشان شد، و ترسيد مردم از شنيدن اين فرمان از دين بيزارى جويند و مرتد شوند و او را تكذيب كنند، ناچار به خداى خويش رجوع كرد و خداى متعال هم اين آيه را نازل فرمود يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.


بعد از نزول اين آيه رسول خدا قيام به امتثال و انجام دستور خداى متعال نمود، يعنى در روز غدير خم ولايت علی (ع) را بر مردم ابلاغ كرد. دستور فرمود تا ندا كنند كه :الصلوه جامعه مردم آماده نماز شوند، آنگاه دستور پروردگار را مبنى بر ولايت على (ع ) به مردم گوشزد نمود و فرمود تا حاضرين ماجرا را به غائبين برسانند، عمر بن اذينه - راوى اين حديث - مى گويد: غير از ابى جارود مابقى آنان كه من از آنان روايت را نقل مى كنم همه گفتند كه حضرت فرمود اين فريضه ، آخرين تكليفى است كه از ناحيه آفريدگار جهان بسوى بشر نازل شد و لذا اين آيه فرود آمد اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى . آنگاه امام باقر (ع ) فرمود: خداى تعالى مى فرمايد: بعد از اين ديگر فريضه اى براى شما مسلمين نازل نمى كنم ، براى اينكه فرايض شما تكميل شد.»

 

این هم روایتی دیگر که کلا از نظر زمانی و مکانی اختلاف فاحشی با دیگر روایات دارد و باوجودی که راوی این روایت هم مانند روایت قبل یعنی روایت شماره 2 ابی جارود و از زبان حضرت ابی جعفر است بسیار عجیب است و همین یک مورد نشان می دهد که استناد به این روایات چقدر عبث و بیهوده است . ضمن اینکه نمی دانیم اصولا چرا رسول خدا باید از جانشینی حضرت علی پیشاپیش ابراز نگرانی کند ، تا روز غدیر از ابلاغ آن خودداری می کند تا از جانب خدا تذکر دریافت کند که اگر چیزی را که گفتیم ابلاغ نکنی رسالت خود را انجام نداده ای ! و نمی دانیم چرا علامه که خود در مقدمه نسبت به این اختلافات فاحش شکوه می نمود و آن را باعث کج فهمی و صدمه به قرآن می دانست ، در اینجا از چنین روایات متضادی استفاده می کند .

 

4-«و در امالى شيخ طوسى آمده است كه مى گويد: محمد بن محمد يعنى شيخ مفيد (رحمه الله عليه ) براى من روايت كرد از ابو الحسن على بن محمد كاتب او، گفت براى من حديث كرد حسن بن على زعفرانى از ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى از محمد بن على از عباس بن عبد الله عنبرى از عبد الرحمن بن اسود كندى يشكرى از عون بن عبيدالله از پدرش از جدش ابورافع كه گفت روزى من وارد بر رسول الله (ص) شدم در حالى كه آن جناب خواب بود و مارى در طرف ديگر خانه آن حضرت بچشم مى خورد من به ملاحظه اينكه نكند آن حضرت از سر و صداى من بيدار شود از كشتن مار كراهت داشتم ، و خيال كردم كه آن حضرت در آن وحى بود، ناگزير براى اينكه مبادا اين مار به آن حضرت آسيبى بزند بين مار و آن جناب خوابيدم تا اگر آسيبى زد به من بزند نه به آن جناب ، چيزى نگذشت بيدار شد در حالتى كه آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا - تا آخر آيه - را مى خواند. آنگاه فرمود: حمد خداى را كه نعمت را بر على تمام كرد، و گوا را باد بر على فضيلتى كه خدا به او ارزانى داشت ، آنگاه از من پرسيدند اينجا چه مى كنى ؟ من داستان مار را برايشان عرض كردم ، بمن فرمود بكش آنرا من آن را كشتم .»

 

بفر مایید ، این هم روایتی با اپیزود و پلان دیگری که گویی عده ای نمایش نامه نویس در حال تدوین آن هستند ، واقعا که بازار آشفته ای است  و واژه ای بهتر از تعلیق و سر گیجه در وصف حال گذر از وادی ای به نام «روایات» و «احادیث» برای انسان نیست . اگر منظور علامه از اختلافات فاحش در روایات همین موارد است که الحق باید گفت توسل به چنین اسناد پوسیده و بی ارزشی حاصلی جز کج فهمی و تفرقه کنونی مسلمین ندارد . راوی این حکایت قهرمان دیگری است که گویا زمانی که کسی در خانه آن حضرت نبوده تا به ایشان اعلام کند که رسول خدا خواب هستند ، بر خلاف آیه قرآن « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ » وارد خانه رسول می شود !!! و ماری را مشاهده کند که در سوی دیگر خانه در حال خزیدن است و برای رعایت حال رسول که از خواب بیدار نشود ف تصمیم می گیرد کنار رسول بخوابد چون تصور می کرده رسول خدا در حال خواب در حال دریافت وحی بوده است !!! من متاسفم که افرادی ساده دل چنین داستانهای خنکی را که تعدادی خاخام یهودی مست نوشته اند بعنوان حدیث و سند اسلام قبول دارند ، و هر کدام چنین احادیثی را بر فرق فرقه دیگر می کوبد و مایه اختلاف بین ما مسلمین چنین سخنان بی پایه و اساس و حتی مضحکی است که بخاطر آن حتی یکدیگر را تکه پاره می کنند . شاید در نگاه اول صدها نیش و کنابه ای که در این به اصطلاح روایات خفته را احساس نکنیم ، ولی هر کدام از این روایات در عین اینکه وسیله ای است جهت ایجاد شکاف و اختلاف بین مسلمین ، طعنه و سخره ای هست نسبت به شخصیت ممتاز رسول خدا و تمسخر مسلمین . مثلا روایت فوق بصورت کاملا موذیانه و زیرکانه کنایه می زند که رسول خدا خوابنما بوده است و وحی عبارت است از چیزی که رسول در خواب می دیده در نتیجه قرآن کتاب مسلمین ، کتابیست که در آن روایت خوابهایی بوده که رسول خدا می دیده !!!

 

5-« و از تفسير ثعلبى نقل شده كه مى گفته است . ابوالحسن محمد بن قاسم فقيه مرا خبر داد از عبد الله بن احمد شعرانى از ابو على احمد بن على بن رزين از مظفر بن حسن انصارى از سرى بن على وراق از يحيى بن عبد الحميد جمانى از قيس بن ربيع از اعمش از عبايه بن ربعى كه گفت روزى عبدالله عباس كنار زمزم نشسته و براى مردم حديث مى كرد و مرتب مى گفت قال رسول الله (ص) قال رسول الله( ص ) تا اينكه مرد عمامه بسرى كه با عمامه اش صورتش را پوشانيده بود نزديك آمد و هر دفعه كه ابن عباس مى گفت قال رسول الله و حديثش را مى خواند او نيز مى گفت قال رسول الله (ص ) و حديثى مى خواند، ابن عباس پرسيد تو را به خدا سوگند بگو ببينم كيستى ؟ ابن ربعى مى گويد ديدم عمامه را از صورت خود كنار زد و گفت اى مردم هر كسمرا مى شناسد كه هيچ و هر كس مرا نمى شناسد بداند كه من جندب بن جناده بدرى ابوذر غفاريم ، با اين دو گوش خود از رسول خدا (ص) شنيدم و اگر دروغ بگويم خداوند آن دو را كر كند و با اين دو چشمم ديدم و اگر دروغ بگويم هر دو را كور كند، شنيدم كه فرمود: على قائد البرره و قاتل الكفره ، منصور من نصره ، مخذول من خذله - على پيشوا و زمامدار نيكان است ، على كشنده كافران است ، على كسى است كه ياورش را خداوند نصرت مى دهد و دشمنش را خدا خذلان مى دهد)). هان اى مردم بدانيد كه روزى از روزها با رسول الله (ص ) نماز ظهر مى خواندم سائلى در مسجد از مردم چيزى سؤ ال كرد و كسى به وى چيزى نداد، سائل دست خود را به آسمان بلند كرد و گفت : خدايا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول تو سؤ ال كردم و كسى به من چيزى نداد، در همين حالى كه او شكوه مى كرد على (ع ) در ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود اشاره به سائل كرد، سائل نزديك رفته و انگشتر را از انگشت آن جناب بيرون كرد، اين را هم بگويم كه على (ع ) همواره انگشتر را در آن انگشت مى كرد. بارى رسول الله (ص ) ناظر تمامى اين جريانات بود و لذا وقتى نمازش تمام شد سر بسوى آسمان بلند نمود و عرض كرد: بار الها موسى از تو خواست تا شرح صدرش دهى و كارهايش را آسان سازى ، و گره از زبانش بگشايى تا مردم گفتارش را بفهمند، و نيز در خواست كرد هارون را كه برادرش بود وزير و ياورش قرار دهى و با وى پشتش را محكم نموده و او را در كارها و ماموريت هايش شريك سازى ، و تو در قرآن ناطقت پاسخش را چنين داده اى : بزودى بوسيله برادرت تو را در كار نبوت كمك مى دهيم و براى شما نسبت به آيات خود در كار نبوت كمك سلطنتى قرار مى دهيم تا به شما دست نيابند. بار الها من محمد، نبى وصفى توام ، بار الها مرا هم شرح صدرى ارزانى بدار و كار مرا نيز آسان بساز، و از اهل بيتم على را وزيرم قرار بده و به اين وسيله پشتم را محكم كن . آنگاه ابوذر گفت : رسول الله هنوز دعايش در زبان بود كه جبرئيل از ناحيه خداى جليل به حضورش آمد و عرض كرد: اى محمد بخوان . پرسيد چه بخوانم ؟ ابوذر مى گويد جبرئيل گفت اين آيه را بخوان : انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون »

مرا ببخشید که قسمت آخر متن بالا را با اندازه غیر معمول و برنگ آبی نوشتم ، انصافا وسوسه این سوال و کنجکاوی باعث این کار بود که توجه تان دهم اصولا ابوذر غفاری چگونه از گفت و گوی پیامبر با جبرئیل خبر داشته ؟!!!! آیا هنوز باور نمی کنید که چنین روایاتی که تازه از نمونه های بسیار متواتر و معروف نزد اهل فن بوده ، در زیرزمینهای کنیسه و کلیسا برای تمسخر و تحقیر ما مسلمین و اختلاف از درک مشترک در آیات قرآن تولید و در مراکزی به نام «حوزه علمیه» رواج داده شده تا به چنین احادیث بی رنگ و رو و سستی جلا و ثبات و استحکام بدهند ، و با خلق اصطلاطلاحتی چون ، علم الرجال ، علم الحدیث ، خبرواحد و متواتر و ثقة و رنگ روی علمی به آن بدهند؟ ...  تا اگر کسی مثل من نوعی خواست چنین احادیثی را زیر سوال ببرد ، چوب تخصص و دود چراغ و فلسفه و منطق و علامه و ... را بر فرقش فرود آورند ؟

کاری به این ندارم که چگونه ابن عباس ، ابوذر غفاری را که معروفترین صحابه بوده حتی از روی صدایش نمی شناخته ، کاری هم به این ندارم که ابوذر چگونه صدای جبرئیل را می شنیده ، و باز کار ندارم که چطور ابوالحسن محمد بن قاسم فقیه ، پس از 200 سال جزئیات این حادثه را تاحد اینکه  حضرت علی با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرده می دانسته ، ولی مانده ام با وجود چنین راویانی که اینقدر دقیق و جزئی نگر بوده اند ، چگونه در بیان چنین اتفاقاتی که با سرنوشت مسلمین در ارتباط بوده ، با هم اختلاف داشته اند ؟!

از همه عجیب تر اینکه در روایت بالا ، حضرت علی بر خلاف صدها روایت دیگر ، نه انتخاب و گزینش شده از سوی خدا ، که پیشنهاد شده از سوی رسول خداست ، ضمن اینکه برای من معلوم نشد که چرا رسول خدا در 6 ماه آخر حیات و پایان رسالتش تازه به یادش می افتد که دست تنها است و بار سنگین رسالت را بر دوشش احساس می کند ، تا از خدا در خواست کند که مانند موسی ، به او هم لطف کند و وصی و کمکی برایش قراردهد !!!!

 

با این تفاوت که پیشنهاد موسی قبل از شروع نبوتش و عقلانی بود ، ولی پیشنهاد پیامبر در آخر نبوتش و غیر عقلانی ، البته یک احتمال می دهم و آن اینکه عده ای خاخام شرور قصد تمسخر عقل و درایت و شخصیت رسول و مسلمانان را داشته اند .

 

(ادامه دارد)

 

و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط توحید  | 

قرآن برای همه قابل فهم است-2

 

با سلام ،

به یاری و خواست خدا قسمت دوم بررسی تفسیر «المیزان» را پی می گیرم ، در مقاله قبل سعی بر اثبات و توجه به این نکته بود که تفسیر المیزان بعلت شیوه متفاوت تفسیرش و جامع الابعاد بودنش و روش نسبتا نوین و معقولش ، بسیار مورد توجه قرار گرفته و از معروف ترین و معتبر ترین تفاسیر یک قرن اخیر علمای شیعه است ، و این بخاطر وسعت دید مولف آن است و بخاطر اینکه کمتر «اعتقادات»  شخصی و مذهبی در آن بکار رفته و بر پایه قرآن و عقل شکل گرفته است (البته این به آن معنا نیست که اصلا اعتقادات مذهبی در آن نقش نداشته و رنگ آن را به خود نگرفته) و نیز برجسته کردن این نکته که به کارگیری «احادیث و روایات» در این تفسیر بسیار کمر نگ تر از نمونه های مشابه آن است و این موضوع را خود خواننده با مراجعه به متن تفسیر متوجه خواهد شد .

با اطمینان می توان ادعا کرد که از نظر حجمی ، سهم حدیث و روایت در این تفسیر به 20 درصد هم نمی رسد که معمولا و غالبا در انتهای تفسیر هر آیه به آن پرداخته شده است ، نه ابتدای آن ، و این می رساند که برای فهم قرآن نیاز به «حدیث» نیست و یا لااقل باید پذیرفت در این زمینه زیاده روی ها و غلو هایی شده است . البته پیش زمینه این بحث «نقد حدیث» می باشد که متاسفانه نمی توانم در این بخش به آن بپردازم ، ولی اگر علاقه داشتید و برای درک بهتر این مقالات می توانید به وبلاگ دوست محقق و زحمت کشمان محمد در وبلاگ چرا رجوع کنید : http://www.chera2chera.blogfa.com/cat-2.aspx

( البته باید از پایین صفحه شروع به خواندن کنید به سمت بالا ، به جز مطالبی که شماره گذاری شده ) ، ولی به اشاره یک مطلب در اینباره اکتفا می کنم و آن اینکه طبق تجربه ای که داشتم و مطالعه تفاسیر مختلف ، بر خلاف ادعا های موجود ، نه تنها کلید فهم قرآن «احادیث و روایات» نبوده ، بلکه تمام اختلاف دید ها و نظر ها و ... را همین احادیث و روایات است که دامن زده است ، والا طبق خود قرآن که می فرماید به زبان عربی فصیح نازل شده و (مبین) یعنی آشکار و روشن است ...

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا (کهف-1)

 

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ (فصلت-44)

 

وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا (رعد-37)

 

ِبلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ (شعرا-195)

 

قُرآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (الزمر-28)

 

عوج هم به معنی «کجی» و «انحراف» است و طبق قرآن اصلا انحرافی در آن راه ندارد تا باعث انحراف و اختلاف نظر شود ، به شرط اینکه به زبان عربی مسلط بوده و طبق خود قرآن تفسیر شود و همه این اختلاف نظرها که بوجود آمده و بعد برای خود نتیجه می گیرند که «قرآن به تنهایی کافی نیست» ، برای این است که قرآن را هر گروهی بر اساس تعصبات و آموزه های سنتی خود و با یک پیش زمینه اشتباه تفسیر می کنند ، همان چیزی که مرحوم طباطبایی از آن به عنوان «عینک رنگی» تعبیر کرده اند ولی متاسفانه هر گروهی طرف مقابل را متهم به داشتن عینک رنگی می کند و عینک رنگی دیگران را می بیند ، ولی متوجه عینک رنگی خود نیست .

در این مقاله ، سعی بر این است که یک بازخوانی و بررسی منتقدانه از بخش کوچکی از «المیزان» ، یعنی تفسیر آیه «3» سوره مائده داشته باشیم .

باری تفسیر این آیه در المیزان به این گونه آغاز می شود :

 

« الْيَوْمَ يَئس الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلا تخْشوْهُمْ وَ اخْشوْنِ  »

« امر اين آيه شريفه در قرار گرفتنش در اين جاى خاص و سپس دلالتش بر معنا، عجيب است ، براى اينكه اگر در صدر آيه يعنى جمله : ((حرمت عليكم الميته والدم ...ذلكم فسق  ))دقت كنى ، و آنگاه ذيل آن را بر آن اضافه نمائى كه مى فرمايد : ((فمن اضطر فى مخمصة غير متجانف لاثم فان الل ه غفور رحيم )) خواهى ديد كه آن صدر براى خود كلامى است تام ، و اصلا در افاده معنا هيچ حاجتى و توقفى بر آيه :  (( اليوم يئس الذين كفروا من دينكم ...)) ندارد، و جان كلام اينكه از اين راهى كه گفتيم به خوبى متوجه مى شوى كه آيه شريفه آيه اى است كامل ، همانطور كه آيات سوره هاى انعام و نحل و بقره (منظور آیات 145 انعام ، 115 نحل و 173 بقره است)كه بيانگر محرمات از خوردنيها قبلا نازل شده بودند، در افاده معنايش مستقل و كامل بودند، در سوره بقره مى فرمود: (( انما حرم عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير و ما اهل به لغيرالله ، فمن اضطر غير باغ و لا عاد فلا اثم عليه ان الله غفور رحيم )) و آيه سوره انعام و نحل نيز مثل اين آيه است . »

«تفسیر المیزان ، جلد 5 ص 271»

 

می بینیم  بعلت باور های مذهبی و در واقع همان پیش زمینه و عینک رنگینی که خود به آن اشاره کرده بودند ( در مقدمه تفسیر المیزان ، رک به مقاله قبل ) در نگاه و نگرش به این آیه ، علامه مرحوم به این اشتباه می افتند که : « وجود این جمله در این قسمت آیه عجیب است !! » و یا روشن تر بگوییم ، به نوعی این قسمت را در این آیه «زائد» ، «نا مربوط» و «بی معنی» می خوانند !! در حالی که قرآن فرموده ، که کتابی هستم که در من «عوج» و انحرافی وجود ندارد و در نهایت ، فصاحت و بلاغت و موزونی هستم . ولی علامه به نوعی بر تصمیم و سخن خدا ایراد گرفته و معتقد است که جای این قسمت در این آیه نیست و با آن ناخوانا است و هماهنگ نیست !  تا به این صورت گمانه زنی هایی کند برای رفع این ابهام پش ساخته :

 

« حال چه اين اينكه بگوئيم آيه معترضه از همان اول نزول در وسط دو آيه جاى گرفته ، و يا بگوئيم : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به نويسندگان وحى دستور فرموده كه در آنجا جايش دهند، با اينكه نزول هر سه پشت سر هم نبوده و يا بگوئيم هنگام نزول با آن دو آيه نازل نشده ، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هم دستور نداده كه در آنجا قرارش دهند، ولى نويسندگان وحى در آنجا قرارش داده اند،... »

«تفسیر المیزان ، جلد 5 ص 272»

 

به هر حال این جمله «عجیب است» صاحب تفسیر را در ذهن داشته باشد تا به انتهای بررسی برسیم . باری در بالا احتمالاتی از سوی صاحب تفسیر ارائه می شود که همگی غیر معقول و حتی مورد آخر ، یعنی قرار گرفتن این قسمت توسط «نویسندگان وحی» به کلی مردود و حتی کافرانه و بر خلاف اصل خدشه ناپذیری قرآن است ...

حالا ، چندان هم بد نیست برای تغییر زائقه و تنوع بحث هم که شده سری به یکی از روایاتی که در تفسیر المیزان آمده بزنیم ، هر چند که حدود 20 روایت مختلف در آن ذکر شده و من در مقاله بعدی به بحث روایات می پردازم ، بزنیم ؛

 

«در كتاب غاية المرام از كتاب فضائل على (عليه السلام ) و او از ابى المويد موفق بن احمد، و او از سيد الحفاظ شهردار بن شيرويه ، فرزند شهردار ديلمى نقل كرده ، كه وى از همدان نامه اى به من نوشت ، و در آن نوشته بود كه ابوالفتح عبدوس بن عبدالله بن عبدوس همدانى در نامه اش به من نوشت ، كه عبدالله بن اسحاق بغوى برايم حديث كرده ، كه حسين بن عليل غنوى برايم حديث كرد، كه محمد بن عبدالرحمان زراع برايم حديث كرد، كه قيس بن حفص برايم روايت كرد، كه على بن الحسين برايم نقل كرد، كه ابو هريره از ابى سعيد خدرى برايم نقل كرد: كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در آن روزى كه مردم را به جمع شدن در غدير خم دعوت فرمود دستور داد زير درختى را كه در آنجا بود از خار و خاشاك بروبند، و آن روز روز پنجشنبه بود، همان روز بود كه مردم را به سوى پيروى از على (عليه السلام ) دعوت نموده ، بازوى او را گرفت و بلند كرد، بطورى كه مردم سفيدى زير بغل آنجناب را ديدند، و اين دو از يكديگر جدا نشدند، تا آنكه آيه شريفه : (( اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا )) نازل گرديد، پس رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به مژدگانى اينكه دين به حد كمال رسيد، و نعمت خدا تمام شد، و پروردگار از رسالتش و از ولايت على راضى شده ، الله اكبر گفت ، و سپس گفت (( اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله )) آنگاه حسان بن ثابت عرضه داشت : يا رسول الله آيا اجازه مى دهى چند شعر بسرايم ؟ فرمود بگو كه همين ابيات را نيز خداى تعالى نازل مى كند !!!، پس حسان بن ثابت اين چند بيت را بسرود:

 

 

 

 

 

 

 

يناديهم يوم الغدير نبيهم

بخم و اسمع بالنبى مناديا

بانى مولاكم نعم و وليكم

فقالواو لم يبدوا هناك التعاميا

الهك مولانا و انت ولينا

و لا تجدن فى الخلق للامر عاصيا

فقال له قم يا على فاننى

رضيتك من بعدى اماما و هاديا »

«تفسیر المیزان ، جلد 5 ص 310»

 

متوجه شدید ؟!! باید بر اساس دو کتاب که نمی دانیم نویسندگان آن که بوده و در چه قرن می زیسته و از کجا می توانیم سراغشان را بگیریم و نسخه قدیم چنین کتابهایی کجاست ، و دهها نقل دهان به دهان و خاله زنکانه ، در قرآن شبهه ایجاد کنیم که جمله «الیوم اکملت لکم ...» ربطی به آیه 3 سوره مائده ندارد و بعد ها در این آیه گنجانده شده !!!

جالب اینکه نویسنده کتاب موهوم «غایة المرام» ( یعنی نهایت مرام !!) از خود اثرش گم نام تر و مجهول تر است و نام او را نمی دانیم ، و کتاب فضائل علی از شخصی با نام غیر متعارف « ابى المويد موفق بن احمد » ، که اسم خودش «موفق» و نام پسرش را هم « موید» گذاشته ( مانند این جمله که در گفتگوی روزمره به کار می بریم : موفق و موید باشید !!!) از شخص غریب تر و مجهول الحال تری با نام نا مسمای « سيد الحفاظ شهردار بن شيرويه » !! ... از شخص گم نام دیگری با نام ابوالفتح عبدوس بن عبدالله بن عبدوس (هر کس می تواند این واژه عبدوس را برای ما هم معنی کند تا بدانیم ) تا در نهایت از یک «ابن اسحاق» نامی احتمالا یهودی بوده ، از حسین ابن علیل غنوی که معلوم نیست به چه مناسبتی اسم پدرش علیل بوده !!! و غنوی به چه معناست ، و .... و بالاخره اینکه متوجه شویم شخصی به نام ابو سعید خدری برای ما شهادت می دهد که آیه «الیوم اکملت لکم دینکم ...» ربطی به آیه 3 مائده ندارد و بطور مجزا در این آیه قرار گرفته و معلوم هم نیست که چه کسی این کار را کرده ، بعد شاعری مجهول الهویه به نام «حسان بن ثابت» که جز در روایات از او سراغی در تاریخ نداریم و گویا شاعری بوده زبده و معروف و بدون رغیب که هیچ دیوان شعری از او به دست ما نرسیده !! آیه قرآن را که خدا نازل کرده و نهایت تبریک و مفاخره است در وصف علی (بر فرض اینکه روایت را قبول داریم ) را کامل ندانسته ، از رسول خدا تقاضا می کند که قصیده ای برای تبرک بسراید و هر چند خدا به رسولش وحی کرده که « از شعر حذر کنید و شاعران حرف مفت می زنند و گمراهند» (شعرا-224) ولی رسول خدا بر خلاف دستور اجازه می دهد که شعرش را بسراید و فرا تر از این او را تشویق به این کار هم می کند و این اشعار را نازل شده از طرف خدا می داند ، هرچند خداوند سوره ای کامل با نام «شعرا» در ذم و تقبیح شاعران نازل کرده و حتی وقتی که کافران به پیامبر نسبت شاعری می دادند و قرآن را «شعر» قلم داد می کردند خداوند با بیزاری متذکر می شد که در شان رسول نیست که شعر بگوید .

 

باری باز شخصی به نام «ابوهریره» و این بار بدون واسطه از پیامبر و معلوم نیست بر چه اساسی فتوای زیر را صادر می کند :

 

« و (ابن اسحاق) از مناقب ابن المغازلى بعد از حذف اوائل سند از ابى هريره روايت كرده كه گفت : هر كس روز هيجدهم ذى الحجه را روزه بگيرد خداى تعالى براى او ثواب شصت ماه روزه مى نويسد و آن روز روز غدير خم است كه در آن روز رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از مردم براى على بن ابيطالب بيعت گرفت »

«تفسیر المیزان ، جلد 5 ص 312»

 

خلاصه اینکه علامه پس از این همه تلاش و کوشش و تفسیر و توسل به روایات و گمان و گمانه ، که از ابتدا بر پیش فرض و فرضی غلط استوار بوده است و ناچار این راه اشتباه را ادامه می دهد ،  ( به مانند شخصی که برای حل یک مسئله ریاضی با پیش فرضی غلط راه حلی اشتباه را انتخاب و طی می کند و مجبور است همین طور ادامه بدهد تا وقتی که به جواب مسئله رسید متوجه شود که این جواب معقول نیست )  نتیجه می گیرد که این قسمت از آیه فقط و فقط در شان «امامت» حضرت علی نازل شده ، ولی از حاصل تلاشش که معنی و ساختارآیه را کلا  نا موزون و غریب نموده و ترجمه آیه به چنین صورتی می شود تعجب نمی کند :

 

« بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏خوك و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد و حیوان خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را كه خود سر ببريد و همچنين آنچه براى بتان سربريده شده و نيزقسمت كردن شما به وسيله تيرهاى قرعه اين ها نافرمانى خداست امروز كسانى كه كافر شده‏اند از دين شما نوميد گرديده‏اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما آيينى برگزيدم [و حضرت علی رابعنوان امام شما تعیین کردم ] و هر كس دچار گرسنگى شود بى‏آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است !!! »

 

خوب دوستان ، خود قضاوت کنید ، آیا آن تعجب ابتدای علامه غریب تر بود و یا معنی ای که طبق سیاق علامه بصورت بالا بدست می آید ؟

 

(ادامه دارد)

و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط توحید  | 

قرآن برای همه قابل فهم است ...

قرآن برای همه قابل فهم است ...

 

سلام دوستان ، امیدوارم این مطلب باعث تفاهم بیشتر بین شیعه و سنی باشد و یک گام موثر باشد رو به جلو برای وحدت و دوری از تعصبات بی پایه و اساس ...

 

همانطور که گفتم مدتی مشغول مطالعه «تفسیر المیزان» علامه طباطبایی (ره) علیه از بزرگترین علمای شیعی معاصر است ، و ناگفته اهمیت و ارزش تفسیر «المیزان» و جایگاه آن دربین شیعه شناخته شده است ، تفسیر بسیار مفصلی که به 20 جلد می رسد و بدون چون و چرا یک «مرجع» معتبر است .

انسان وقتی در این تفسیر سیر می کند ، نکات آموزنده و ظریفی متوجه می شود و آن شیوه و نحوه تفسیر است که البته خود ایشان در مقدمه هم توضیح داده اند و آن اینکه در اکثریت بخش تفسیر ایشان از خود «قرآن» برای تفسیر آیات استفاده نموده . در واقع برپنج پایه تفسیر خود را قرار داده ، ابتدا علم «زبان» عربی و قواعد آن ، سپس ارجاع به آیات دیگر قرآن در فهم یک آیه ، بعد «شان نزول» آیات و «تاریخ» اسلام ، سپس«عقل و تفکر» خودشان و تامل در آیات و در آخر «بحث روایی» و «حدیثی» در اثبات آنها ...

 

البته با کمال تعجب می بینیم که در سرتا سر تفسیر کمترین سهم را همین «احادیث» و توسل به «ائمه» دارد و بیشتر کمر همت به «عقل» خود بسته و اغراق نیست اگر بگوییم 70 درصد حجم کتاب ایشان بر اساس «استدلالات عقلی» خودشان است و این با رجوع به اصل تفسیر ایشان قابل مشاهده است .

ایشان اکثر آیات را با ارجاع به آیات دیگر و تسلط بر «زبان عربی» به طور نسبتا معقولی موفق به تفسیر شده اند .یعنی ایشان با نوشتن تفسیر المیزان ، بصورت تلویحی اثبات کرده اند که برای فهم قرآن بیشترین سهم را خود قرآن و بعد تلاش و کوشش و عقل انسان دارد ، بر خلاف نظر بسیار رایج شیعه که معتقدند قرآن به تنهایی «هدایتگر» نیست و تنها را فهم قرآن «امام معصوم» است . هر چند همان تعصبات مذهبی باعث شده که در جاهایی از مقدمه تفسیرشان بگویند که «علم کامل» به قرآن نزد «ائمه است» ولی در عمل تفسیرشان چیز دیگری را اثبات می کند و این نشان می دهد که تعصب ، هر چند که فردی سعی در کتمان آن و حتی دوری از آن داشته باشد ، بر «سخنش» تاثیر می گذارد هر چند در «عمل» به ظاهر آن سخن پایبند نباشد و وزنی برای آن قائل نباشد !!

 

مثلا ایشان در انتقاد از گروهی که قرآن را تنها با «روایت» تفسیر می کنند و عقل خود را بکار نمی اندازند ، چنین می گویند :

 

«اين عده در اين روشى كه پيش گرفته اند خطا رفته اند، براى اينكه با اين روش كه پيش گرفته اند، عقل و انديشه را از كار انداخته اند، و در حقيقت گفته اند: ما حق نداريم در فهم آيات قرآنى عقل و شعور خود را بكار بريم ، تنها بايد ببينيم روايت از ابن عباس و يا فلان صحابه ديگر چه معنائى نقل كرده ...... و چطور ممكن است حجت كند با اينكه ميان كلمات اصحاب اختلافهاى فاحش هست ، مگر آنكه بگوئى قرآن بشر را به سفسطه يعنى قبول تناقض گوئيها دعوت كرده ، و حال آنكه چنين دعوتى نكرده ، و بلكه در مقابل دعوت كرده تا در آياتش تدبر كنند، و عقل و فهم خود را در فهميدن آن بكار ببندند، و بوسيله تدبر اختلافى كه ممكن است در آياتش بنظر برسد، برطرف نمايند، و ثابت كنند كه در آياتش اختلافى نيست ، علاوه ، خدايتعالى قرآن كريم خود را هدايت و نور و تبيان كل شى ء معرفى كرده ، آنوقت چگونه ممكن است چيزى كه خودش نور است ، بوسيله غير خودش ، يعنى قتاده و امثال او روشن شود، و چطور تصور دارد چيزيكه هدايت است ، خودش محتاج ابن عباس ها باشد، تا او را هدايت كنند، و چگونه چيزيكه خودش بيان هر چيز است ، محتاج سدى ها باشد تا آن را بيان كنند؟!»

«تفسیر المیزان- مقدمه»

 

البته اگر «تعصبات» مذهبی ایشان نبود باید در کنار نام «ابن عباس» نام «ائمه» را هم می گماردند  ، چرا که این سوال مطرح می شود که مگر حدیث یا روایتی بصورت مستقیم از ائمه و اهل بیت سراغ داریم ؟! مگر در اکثر و بل تمام روایات ، با سلسله ای از «روات» آنها را به «معصومین» نسبت نمی دهند ؟ مگر خود همین «ابن عباس» یکی از روایت کنندگان احادیث معصومین نیست ؟ و البته به خواست خدا در مقاله آینده یک مورد از همین تناقضات و اختلافهای فاحش را که علامه در بالا تذکر داده اند در تفسیر خودشان که منصوب به «ائمه» است را مورد بررسی قرار می دهم .

 

«و ما فعلا به اين جهت كارى نداريم ، كه منشاء اتخاذ آراء خاصى در تفسير در برابر آراء ديگران ، و پيروى از مسلك مخصوصى ، آيا اختلاف نظريه هاى علمى است ، و يا منشاء آن تقليدهاى كوركورانه از ديگران است ، و يا صرفا تعصب هاى قومى است ، چون اينجا جاى بررسى آن نيست ، تنها چيزيكه بايد در اينجا بگوئيم اين است كه نام اين قسم بحث تفسيرى را تطبيق گذاشتن مناسب تر است ، تا آنرا تفسير بخوانيم ، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظريه هاى خاصى باشد، در حقيقت عينك رنگينى در چشم دارد، كه قرآن را نيز به همان رنگ مى بيند، و مى خواهد نظريه خود را بر قرآن تحميل نموده ، قرآن را با آن تطبيق دهد، پس بايد آن را تطبيق ناميد نه تفسير.»

«تفسیر المیزان- مقدمه»

 

به راستی که باید سخن بالا را از طلا گرفت و نصب العین قرار داده و مایه عبرت نمود . آفتی که متاسفانه گریبان گیر قسمت های عدیده ای از تفسیر «المیزان » هم شده است و علامه مجاهد ما را هم بی نصیب نگذاشته ، دچار کرده ، تا از پشت عینک رنگین مذهبی ، آیات قرآن را با عقاید و علایق خود «تطبیق» دهند که به آنها خواهم پرداخت از جمله آیات :

55 مائده ، 59 نسا ء ، 33 احزاب ، 3 مائده، و بالاخره 67 مائده .

بخصوص آیات 3 مائده و 33 احزاب .

 

البته مرحوم طباطبایی سخنان پربار و قابل تامل دیگری در مقدمه آورده اند که حیف است به آنها اشاره نکنیم ؛

 

«چون قرآن خود را تبيان كل شى ء ميداند، آنوقت چگونه ممكن است كه بيان خودش نباشد، قرآن خود را هدايت مردم و بيناتى از هدى ، و جدا سازنده حق از باطل معرفى نموده ، مى فرمايد: ((هدى للناس ، و بينات من الهدى ، و الفرقان ))، آنوقت چطور ممكن است هدايت ، و بينه ، و فرقان ، و نور مردم در تمامى حوائج زندگيشان باشد، ولى در ضرورى ترين حاجتشان كه فهم خود قرآن است ، نه هدايت باشد، و نه تبيان ، و نه فرمان ، و نه نور؟.

قرآن بتمامى افرادى كه در راه خدا مجاهدت مى كنند مژده داده ، كه ايشان را به راه هاى خود هدايت مى كند، و فرموده : « و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا »، آنوقت در مهم ترين جهادشان كه همانا فهم كلام پروردگارشان است ، ايشان را هدايت نكند؟ (و به فرضيات علمى احاله كند)، و چه جهادى اعظم از مجاهدت در فهم كتاب خدا، و چه سبيلى بهتر از سبيل قرآن بشر را بسوى او هدايت ميكند؟!»

«تفسیر المیزان- مقدمه»

 

(ادامه دارد)

 

و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط توحید  | 

تلنگروتامل:

 

           

وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ

 

و كيست گمراه‏تر از آن كس كه به جاى خدا كسى را مى‏خواند كه تا روز قيامت او را پاسخ نمى‏دهد و آنها از دعايشان بى‏خبرند (احقاف-5)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط توحید  |